تبليغاتX
شاعران پروازی

شاعران پروازی

کاش لحظه ها تکرار دوباره با تو بودن بود


امیر المومنین علی علیه السلام:


بدی را ازسینه دیگران،با کندن آن از سینه خود، ریشه کن نما .

نهج البلاغه/حکمت178


.................................



لطف پنهانی او در حق من بسیار است


گر به ظاهر سخنش نیست سخن بسیار است


فرصت دیدن گل آه که بسیار کم است


وآرزوی دل مرغان چمن بسیار است


دل من در هوس سرو سمن رخساریست


ورنه بر طرف چمن سرو و سمن بسیار است


یا رساقی شد و صد توبه به یک حیله شکست


حیله انگیزی آن عهد شکن بسیار است


وحشی از من مطلب صبر بسی درغم دوست


اندکی گر بودم صبر زمن بسیار است 


وحشی بافقی



+نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
سلام


امیر المومنین علی علیه السلام:


مبادا سرگرم کننده ای تورا از کار و عمل برای آخرت سرگرم سازد که زمان کوتاه است!

غررالحکم/ج1/شماره78.168


............................


گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه شبی میکشم از پنجره سر

افسوس که خورشید شدی تنگ غروب

اندوه که مهتاب شدی وقت سحر


فریدون مشیری


*********************


پنبه دزد


یه روزی روزگاری یه جایی دزدی شد!


بنده خدا هر چی پنبه تو انبارش بود دزدیده بودن!


رفت و به حاکم شهر شاکی شد.


حاکم یا قاضی مردمو جمع کرد تو میدون و گفت :


من میدونم دزد پنبه ها کیه!!


خودش بیاد و این ماجرا رو تموم کنه.


اما هیچ کس پا پیش نذاشت.


این باز قاضی گفت:


من دارم دزد پنبه ها رو میبینم.


یه کمی از پنبه هایی که دزدیده چسبیده به ریشش!!


تا اینو گفت یکی از اهالی دستشو کشید به ریشش.


قاضی طلبیدشو گفت :


جلدی برو اموال این بابا رو بیار بده بهش.


این جوری میشه که وقتی ماجراهای این چنینی پیش میاد


و  یکی هول برش میداره میگن:


پنبه دزد دستی به ریشش میکشه!


...............................


یا علی

+نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
سلام


امیر المومنین علی علیه السلام


مردم سه دسته اند؛

دانشمند الهی ، و آموزنده ای بر راه رستگاری و گروهی که مثل پشه هایی

که دست خوش باد و طوفان هستند و همیشه سرگردانند که به دنبال هر

سروصدایی می روند و با وزش هر بادی حرکت میکنند.نه از روشنایی دانش

نورگرفتند و نه به پناهگاه استواری پناه گرفتند.

نهج البلاغه/حکمت147


.............................



من آن مرغم که افکندم به صد دام بلا خود را


به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را


نه دستی داشتم بر سر نه پایی داشتم در گل


به دست خویش کردم این چنین بی دست و پا خود را


چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم


که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را


گر این وضع است میترسم که با چندین وفا داری


شود لازم که پیشت وا نمایم بی وفا خود را


چو از اظهار عشقم خویش را بیگانه میداری


نمی بایست کرد اول به این حرف آشنا خود را


ببین وحشی که در خوناب حسرت ماند پا در گل


کسی کو بگذراندی تشنه از آب بقا خود را


      

وحشی بافقی


+نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
سلام


امیرالمومنین علی علیه السلام:


میوه اندرز دادن ، بیدار شدن است.

غررالحکم/ج2/ص547


...................................


ریشه در خاک دارم


هنوز ایستاده ام اگر چه برگهایم زرد باشد...


سلام


با من بمان اگر چه بی من!


با من بمان ...


تکرار لحظه هایی باش که برف بی ملاحظهء دستهای سردم می بارد...


وتو از لا به لای خاطراتی دور می آیی با نگاهی به گرمی آفتاب  ...



«خدا کند که نبینم غم نگاهت را...»


«خدا کند که نبینم تو را به حال خودم...»








+نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
سلام



امیرالمومنین علی علیه السلام:


در تنگی و سختی درستی و نیکویی دوستی آشکار گردد.
غررالحکم/ج1/ص219


.......................................

صلاح کار کجا و من خراب کجا


ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا


دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دير مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندي صلاح و تقوا را


سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

ز روي دوست دل دشمنان چه دريابد


چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

چو کحل بينش ما خاک آستان شماست


کجا رویم بفرما از این جناب کجا

مبين به سيب زنخدان که چاه در راه است


کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا

بشد که ياد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار اي دوست
قرار چيست صبوري کدام و خواب کجا

حافظ

+نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
سکوت...


سلام


امیرالمومنین علی علیه السلام:

نسبت به رازهای خویش بخیل باش و رازی را نیز که به تو

سپرده اند فاش مکن که افشاگری خیانت است.

غررالحکم/ج1/ص517


............................


نشاط انگیز و ماتم زایی ای عشق

عجب رسوا گر و رسوایی ای عشق

اگر چنگ تو با جانی ستیزد

چنان افتد که هرگز برنخیزد

                                                              سهیلی

.........................


خیلی وقته فرصت نوشتن ندارم...

بعداز یه مدت لازمه یه کم زهرخند داشته باشیم...

..

...

...

و اما بعد...


دم خروس یا قسم ملا؟؟


یه روز ملا یه خروس سر گردونی رو تو کوچه دید.برداشت و چپوند تو جیبش!


صاحب خروس اومد و در به در دنبال خروسش گشت.


رسید به ملا.


گفت:ملا تو خروس منو ندیدی؟؟!!


ملا در حالیکه دم خروس از جیبش زده بود بیرون گفت:


نه به حضرت عباس!!!


صاحب خروس یه نگاهی به ملا انداخت و گفت:


نمیدونم دم خروس رو باور کنم یا قسم حضرت عباس تو رو !!؟؟


..................

شاد باشید

+نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
سلام
کلام بزرگان


امام سجاد علیه السلام:

خدایا به لطف خود نیت مرا برتری بخش و آن را خالص گردان و به آنچه

نزدتوست یقین مرا استواری ده و به قدرت خودکارهای تباه مرابه سامان

کن.

صحیفه سجادیه/ص104/دعای20/بند2


...............................................


ببین !

هرچه دورتر بروی نزدیکتر میشوی!

بیا برای دلمان گریه کنیم...

بیا برای دلمان بدجوری گریه کنیم...

به خدایت بگو این لحظه ها تکرار ندارد.

دستهایت مال منست! دستت رابه من بده...با هم برویم...

هر جا که اینجا نباشد.

بیا با هم کنار پنجره ای که به نا کجا آباد باز می شود بنشینیم...

زودتر بیا!چای سرد میشود...


............................


از شهر تو رفتیم وتو را سیر ندیدیم

از شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم


بر تابه سودای تو گشتیم چو ماهی

تا سوخته گشتیم ولیکن نپزیدیم


گشتیم به ویرانه به سودای تو چون گنج

چون مار در آخر به تگ خاک خزیدیم


شکرست که تریاق تو با ماست اگر چه

زهریست همه خلق چشیدند و چشیدیم


تا بر نمک و نان تو انگشت زدستیم

در فرقت و در شور بس انگشت گزیدیم

(؟)

+نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
سلام


امیر المومنین علی علیه السلام:

هیچ سختی وفشاری زیادنشودجزآنکه خداوندگشایش آنرانزدیک کرده است.

غررالحکم/ج2/ص272


.........................


هی به تو فکر میکنم...


هی به خودم...


هی به روزهایی که میاد و میره...


...


وقتی منتظر معشوق هستی خودتو آماده میکنی؛تمیز و مرتب؛

سعی میکنی همونی باشی که اون میخواد!حتی دلتو صاف و پاک میکنی که

پریشونیت پریشونش نکنه...

خونتو تمیز میکنی؛هی به دور و برت نگاه میکنی که اگه چیزی نا مرتبه ببینی و

جفت وجورش کنی.

کاراتو تند تند انجام میدی که مبادا بیاد و تو مشغول چیری جز اون باشی.

با خودت تمرین میکنی که چه جوری باهاش حرف بزنی که خوشش بیاد.

بهترین کلمات رو انتخاب میکنی.

اصلا تا بیاد خواب و خوراک نداری؛همه وقتتو میزاری براش.انتظارشو میکشی که

بیاد...

...

یه معشوقی هست که به گمانم منتظرشیم.به گمانم...!!!!

امروز که تموم شد؛ دیدم تموم شد!!!

نه خودم تر و تمیز بودم.نه دلم پاک بود نه کارامو انجام داده بودم نه حتی یه کلمه

برای اولین دیدار آماده کرده بودم!

شایدم معشوق اومد و این همه خرابی رو دید و دلشکسته رفت...


...

آیینه باش روی پری طلعتان طلب

جاروب کن تو خانه و پس میهمان طلب

...


یه نفر باید یادمون بیاره ...خدایا ما قانون بازی رو بلد نیستیم.

حتی بلد نیستیم منتظر باشیم.حالا

ولاصرخن الیک صراخ المستصرخین و لابکین علیک بکاء الفاقدین...


...


شایداصلا می بینه چشم انتظار نیستیم نمیاد...

اصلا برای چی بیاد؟؟؟

نیا آقا جون نیا!

من که برای اومدنت چیزی آماده نکردم که پیشکش قدم مبارکت کنم.جز شرمندگی و دستها ی پر از خالی.جز دلی که هر روز میخوام پاکش کنم و هر روزم به فردا میفته...شاید شما هم همون فردا میای!شاید...شاید...



+نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
سلام



امیر المومنین علی علیه السلام:


صبر به اندازه مصیبت فرودمی آیدو آنکه درمصیبت بی تاب بررانش زند

اجرش نابود میگردد.

نهج البلاغه/حکمت144


.............


تنها به اندازه چند تا حرف؛به اندازه چند تا کلمه بینمان فاصله است.


وچه راه دوریست از من ...تا تو...


....


میان خیمه لیلی و  خیمه مجنون


مصافتی است که چون طول آه کوتاهست


چه رفته  است که عاشق در این ره کوتاه


چو باد میرود اما چو گرد در راهست

                                                                 (؟)


.....


می فرماید؛مجنون سوار شتری شده بود که بچه داشت.

بین راه که طولانی هم نبود ؛تا مجنو ن خوابش میبرد و مهار شتر از دستش رها میشد

شتر به سمت بچه اش بر می گشت.

مجنون بیدار میشد میدید سرجای اولشه.

دوباره هی می زد و میرفت...

اما باز خوابش می برد و شتر بر میگشت پیش بچش...

خدا کنه خوابمون نبره که نفسمون مارو ببره هر جا که خاطر خواه اوست!

اون موقع هرگز به مقصد ومقصود نمیرسیم...





+نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |