تو نیک و بد خود هم از خود بپرس
چرا بایدت دیگری محتسب؟
ومن یتق الله یجعل له
و یرزقه من حیث لا یحتسب
حافظ
میخوام داستان توداستان براتون حرف بزنم و قصه بگم.
القصه...
ماجرای کشاورز و بلدرچینو شنیدین؟
بلدرچینی بود که توی یک مزرعه گندم لونه ساخته بود و زاد وولد
کرده بود!
نه مالیات میداد نه اجاره خونه ونه مخلفات دیگه.
بلدرچین هرروزصبح میرفت این بر و اون بروعصرمیومدپیش بچه هاش.
کشاورز دید گندمها درو کردنی شدن،همسایه ها رو جمع کرد و گفت:
بیاید فردا صبح این گندمها رو با کمک هم درو کنیم.
همسایه ها گفتن چشم...میایم...حتما!
شب بچه ها به مامان بلدرچین گفتن :
مامان!کشاورز با همسایه هاش میخواد فردا گندما رو درو کنه!
مامان گفت:باشه.خیالی نیست!
روز بعدباز کشاورز با همسایه ها جمع شدن که برنامه بریزن فردا
گندمها رو درو کنن.
بچه ها ی خبر کش شب به مامانشون خبر دادن.
مامان بلدرچین بازهم تحویل نگرفت.
روز بعد کشاورز به زنش گفت:عیال!فردا خودم گندمها رو درو میکنم.
شب بچه های فضول به مادر ندا دادن که :
کشاورز به زنش گفت فردا خودم گندمها رو درو میکنم.
مامان بلدرچین رنگ از رخسارش پرید و گفت:
دیگه جمع کنید بریم...اینجا جای ما نیست!
و فردا کشاورز گندمها را درو کرد!
القصه...
شنیدید داستان کاوه آهنگر و درفش کاویانی رو؟؟
همون پیش بند چرمی آهنگری کاوه!؟
همون کاوه که فرزندانش رو ضحاک مار دوش هاپولی کرده بود؟؟!!
همون کاوه که شد قهرمان و یک عده ریختن پشت سرش و داددل از
ضحاک گرفتن!
اون یک عده از اول هم قهرمان بودن!
اما خب دنبال یه کاوه ای میگشتن که پیرو و مریدش بشن!!!
القصه ...
داستان اون بنده خدا روکه کاسبی نیمه ناتمومی کرد
و پولشو داد یه کبابی خریدتا بعدعمری یه دلی ازعزا
در بیاره رو شنیدین؟
همون مردی که یه کباب خرید...برد خونه ، دید گربه اومد گفت: میووووو
دلش نیومد و یه لقمه داد بهش.
گربه باز گفت :میووووووووووووووو
باز مرد دلش راضی نشد و یه لقمه از کباب بهش داد!
گربه گفت:میوووووووووووووووووووووووووووووووووو
مرد گفت :عیبی نداره، تا سه لقمه باید به رسم انسانیت مهمونش
کنم و یه لقمه دیگه دا بهش.
این رفت و گربه بعدی اومد و همین داستان شد...
مرد رفت تا در و ببنده و با خیال راحت نون و ته مونمده کبابشو بخوره،
دید هر چی گربه توی دنیاست تو حیاط خونش نشستن ومیگن
:میووووووووووووووووووووو میووووووووووووو میوووووووووووووووو ...
مرد نون و کبابشو گذاشت میون گربه ها و چهار دست وپا نشست و
گفت: حالا من میوووووووووو!
یعنی حالا شما منو سه لقمه مهمون کنید.
غزه در آتش و خون...!!!!!!!!!!حالا ما میووووووووو
........................................................................
با تو ام ای هموطن تدبیر کن!
جنگیدن با هم راه درستی برای ساختن نیست...
ساختن را یاد بگیریم.با هم بسازیم...برای هم.
..........................................
کلام بزرگان:
کمال اینست که روی زمین درست بنشینی!
(ف.بردبار)..............................................
فریدون فرخ فرشته نبود
که از خون و آتش سرشته نبود
به داد و دهش یافت این نیکویی
تو داد و دهش کن،فریدون تویی!
(؟)
سلام مهربانم
پنجره ها را باز کردم تا تو را نفس بکشم، هوا بوی سلولهای تو را میدهد!
پشت حفاظهای آهنی که زندگیم را حاشور زده ،نشسته ام؛آسمان و
ریسمان می بافم!دستبافهایم یکروز گلوی سرب های سرخ را خواهد
فشرد؛همانها که از من به قلب تو نزدیکتر شدند...
......................................
کلام بزرگان
امیر المومنین علی علیه اسلام:
با صبر است که دور اندیشی تقویت شود.
سلام علیکم!
ما خانه و باغ و میشمان موروثی است
ابروی کمان و ریشمان موروثی است
دلخوش به مسلمانی خود هیچ مباش
ما خانه و میش و کیشمان موروثی است!
رضوان
......................................................
کلام بزرگان
امیرالمومنین علیه السلام:
اگر صبر کنید ،
خدای را از هر مصیبتی جانشینی است که جبران کند مصیبت را.
............................
زحوریان بهشتی نشانه فاطمه است
به روی شاخه عصمت جوانه فاطمه است
نیافرید خدا بی بهانه دنیا را
برای خلقت دنیا بهانه فاطمه است
ج.ن.گلستانی
روزمـــــــــون مبـــــــــارک!
میخواهید من شما را آگاه کنم که شیاطین بر چه کسانی نازل میشوند؟
شیاطین بر هر شخص بسیار دروغگوی بد کاری نازل میشوند.
گوش فرا میدهند و اکثر دروغ میگویند.
و شاعران را مردم جاهل گمراه پیروی میکنند.
آیا ننگری که آنها خود به هر وادی حیرت سرگردانند؟
و آنها بسیار سخن می گویند که یکی را عمل نمی کنند.
مگر آن شاعران که اهل ایمان و نیکوکار بوده و یاد خدا بسیار کرده و برای انتقام
از هجو و ستمی که در حق آنها شده یاری خواستند و آنانکه ظلم و ستم کردند
به زودی خواهند دانست که به چه کیفر گاهی و دوزخ انتقامی بازگشت میکنند.
آیات 221-227/سوره شعرا
وقتی قلم بدست میگیری یادت باشد هنر متعهد است.هنرمند متعهد است.
هنرمند این جبهه و آن جبهه ندارد.هنر سفارش اجتماعی نیست.نیاز جامعه
برای بهبود و سربلندی است.
یک وقتهایی از این که گه گاهی چیزهایی مینویسم برای نوع خودم متاسف
میشوم.میخواهم بدانم این همه حرف ناجور برای چیست؟ هر چند به قول
امیرالمومنین «هر فریب خورده ای را نمیشود سرزنش کرد»1 و به قول همان
امیرالمومنین «مردم دشمن چیزی هستند که نمیدانند.»2 الان پیش هر کس
بروی صاحب نظر است.هر کس هم حق را به خودش میدهد.اما من سکوت
کرده بودم؛خوانده بودم که امیرالمومنین فرمودند:«هر که بداند گفتارش از اعمال
او به حساب می آید جز به ضرورت سخن نگوید»3 اما امروزهر چه کردم زبان به
دهان بگیرم نشد.همین طوری بی توجه زندگی بوقلمونی پیش گرفته ایم و ساز
مخالف کوک کرده ایم .اما مخالف چه کسی هستیم؟مخالف چه چیزی؟ به چه
قیمتی؟امروز خواندم امیر المومنین فرمودند:« آنجا که بایدسخن گفت درخموشی
خیری نیست چنان که در سخن نا آگاهانه خیری نخواهد بود.»4
دلم می خواست با این قضایا یی که دیدم این آیات را یکبار دیگر بخوانم.
حد اقل برای خودم خوب است.یادم میاید انگار مسلمانم...میفرماید:
«یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون؟؟
کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون
ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانه بنیان مرصوص»
آیات 2-4 سوره صف
بله!خدا وند بسیار دوست می دارد مومنانی را که در صف جهاد کافران مانند سد
آهنین همدست و پایدارند.
یک وقتهایی شهر که شلوغ میشود قور باغه هم هفت تیر کش میشود!تا بوده ،
جنگهای داخلی و اختلاف نظر های قومی و قبیله ای بابای ممالک عظیم را بیشتر
سوزانده تا نزاعها و زدو خوردهای خارجی.تیشه برداشتیم به ریشه خودمان میزنیم
که چه؟
حواسمان را دادیم دست دیگران آنها هم برایمان پرتش میکنندهرجادلشان
میخواهد؛ به نفع خودشان.
1.نهج ابلاغه/حکمت172
2.نهج البلاغه/حکمت15
3.نهج البلاغه/حکمت349
4.نهج ابلاغه/حکمت182
.................................................
اصلا برویم سر و اما بعد خودمان...
نان و قلم
سلام
این روزها هر جا بروی و دست هر کس نگاه کنی یک مشت کاغذ می بینی،همان
دستهایی که تا دیروز خالی بود!
می گویند آمار است! اما من که آمار بلد نیستم.
میدانم مدتهاست کارگاه کوچکی که پدر بزرگ یکی از بچه ها راه نداخته بود
تا یک عده مسلمان از کنارش نان بخورو نمیری گیرشان بیاید به خاطر خیلی
چیزها معطل مانده. میگفتند دهانمان را که باز کردیم بگوییم اخراجمان نکنید
دستمان از همه چیز خالی شد!
پدر بزرگ هم که هر روز پاشنه کفشش را ور می کشید تا به کار و بار و کم و
کسر کارگاه برسد پاشنه گیوه هایش را میخواباند وجلوی کارگاه زیر آفتاب می
نشیندوبه افقی نه چندان دور خیره می شود!
من آمار بلد نیستم،حتی این ترم درس آمار را حذف کردم چون مجبور بودم تمام
وقت کار کنم!
من آمار بلد نیستم! اما میشنوم از دو تا خانه آن طرف تر _ همان خانه که عصرها
حیاطش را آب پاشی می کردند و خانواده کوچک و مهربان زهراشان دور هم می
نشستند و چای می خوردند _صدای داد وفریاد می آید! بابای زهرا درهمان کار
گاهی که گفتم کار میکرد.میبینم که صبح خروس خوان نمیرود سر کار.میبینم
که دیگر لبخند نمیزند چون نمیتواند حتی کوچکترین خواسته های زهرا را برآورد.
زنش هم مریض شده و شده قوز بالای قوز!(گاهی وقتها خوب بود آدم میمرد)
من که آمار بلد نیستم ؛ اما آنرا وقتی میفهمم که مادرم دور حیاط راه میرود و
ته سیگارهای برادرم را می شمارد،9-10-11-...آهی میکشد و میگوید:طبق آمار
این هفته 27 تا بیشتر کشیده! راستی برادرم را نگفتم؛تازه ترین خبر این که 2 سال
است ...سیگارش را ما میدانیم ،ما بقی را خدا میداند.انشاالله خیر است!
من آمار بلد نیستم! اما ترم بعد حتما یاد میگیرم، اگر پدرم بتواند شهریه دانشگاه
را بدهد.آخر من هم 2 ماه است بیکار شدم .4 تا کوچه بالاتر یک لوازم تحریری بود
که چهار شاهی میگذاشت کف دستم.چند وقتی بود بنده خدا بضاعتش نمیرسید
به کرایه مغازه و آب و برق و تلفن و خرج خانواده و اجاره خانه و...مالیات که رفت
بالا ،جمع کرد و فاتحه اش را خواند و عطایش را به لقایش بخشید.من هم ماندم
عاطل و باطل!
حالا اگر مالیات بالا رفت خدا پدرشان را بیامرزد حقوق دایی من را زیاد کردند.اما
نمیدانم چه طور است که بازهم نانش به نان نمیرسد!حساب که بالا می دهد
میبینم آمارش غلط هم نیست! تازه کلی که سر و ته خرجشان را بزنند آخر ماه
بدهکار نمیشوند؛همین!مثلا:آنها طبق آخرین آمار اگر دروغ نگفته باشند!4 نفرند.
هر روز هر کدام برای رفتن به دانشگاه و محل کار 2 تا اتوبوس سوار میشوند.
آنروز ها که حقوق دایی روزی 7300 تومان بود،هر روز 160 تومان بلیط 20 تومانی
اتوبوس میخریدند.اتوبوسها واگذار شدبه بخش خصوصی و حقوق دایی من شد
8300تومان در روز، حالا هر روز 1000 تومان میدهند کرایه اتوبوس 125 تومانی!
تازه بقیه چیزها هم هست.بیچاره دایی چقدر دست تنهاست؛نان می دود ودایی
هم دنبالش، همین نانهایی را می گویم که 100 تومان بود،نانوایی ما که خصوصی
شده و نانهایش 200 تومانیست! تازه بدون کنجد.کاش حقوق دایی زیاد نمیشد.
همان حقوق بود،همان نان،همان پنیر،همان اتوبوس قژقژیهای شرکت واحد!
من که آمار بلد نیستم اما میبینم هر روز چند نفر از مردم برای بدست آوردن یک
تکه زندگی همدیگر را تکه تکه میکنند!
من آمار را از دستهای پر از خالی پدرم میگیرم؛از چشمهای خسته و بی فروغ
مادرم ؛و از ته سیگارهای برادرم!
ماکه نفهمیدیم چه اتفاقی افتاد!کم کم همه چیزمان کم شد؛حتی انسانیتمان
هم دارد آب می رود!
راستی این روزها هر کس یک دستمالی بسته به سرش، به دستش! به گمانم
زخمایشان را بستند؛خدا کند عفونت نکند؛درد سرش زیاد می شود؛زخم را باید
زود زودشست؛ضد عفونی کرد؛رسیدگی کرد. بااین همه زخمی میخواهندچه کار
کنند؟نمیدانم چه خبر شده؟ تازه میگویند انتخابات هم هست!می گویندمیخواهد
اوضاع بهتر شود!خدا کند هر کس می آید این بابای زهرا را بگذارد سر یک کاری؛
حقوق دایی را جور کند،همه چیز را ارزان کند،کارگاه پدر بزرگ هم انشاالله راه
بیفتد،همین طور این لوازم تحریری 4 تا کوچه بالاتر.این طوری انشا الله آمار سیگار
برادرم هم میاید پایین! مثل نرخ بیکاری و تورم که این روزها میگویند پایین است!
بیکاری پدرآدم را به خاک سیاه می نشاند.
خدا کند شیطان خودش را قاطی حرفها و کارها یمان نکند. خدا کند هر کس
می آید برای مردم بیایدو خدا را فراموش نکند.اگر این نباشد من که به خدا
پناه میبرم.
.....................................
از هر چه هست عزت و ایمانم آرزوست
آزادی و شرافت ایرانم آرزوست
شیطان اگر بناست حکومت کند به ما
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
ج.ن.گ.(ریحانه)
کلام بزرگان
امیرالمومنین علی علیه السلام:
راهنمایی بجوی بر آنچه از روزگار که هنوز نیامده، از آنچه گذشته.
زیرا کارها و زمانها شبیه به یکدیگرند.
...............
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگهدار که من میروم...الله معک
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن
کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
چون بر حافظ خویشش نگذاری باری
ای رقیب از بر او یک دو قدم دور ترک
حافظ
بانو! نمی یابیمت؛اما کنار تو گریه معصوم است.مگر میتوان پهلوی تو بود
و شکسته نبود...(شکار سری)
................
کلام بزرگان:
تو سختی ها به آدم چیزی میدن!
(ف.بردبار)
.......................
زان پیش که همدم خس و خار شوی
گل باش که همنشین عطار شوی
زحمت متراش و مژده رحمت باش
پل باش به جای آن که دیوار شوی
..................
من به شدت گرفتارم.
کم کاریامو ببخشید...
در پناه خالق مهربونی!
کلام بزرگان:
امیرالمومنین علی علیه السلام:
اندیشه آ یینه ای شفاف و عبرت از حوادث بیم دهنده ای
خیراندیش است و تو را در ادب کردن نفس همان بس که
ازآنچه انجام دادنش رابرای دیگری نمی پسندی بپرهیزی.
.........................
با جمله ای که اون بالاست هر چیز دیگه ای بنویسم نویسندشو
ضایع کردم.
همین یه جمله برای یه عمر کافیه...یا علی
کلام بزرگان:
امام صادق علیه السلام
چنان به خداوند امیدوار باش،که جرأت سر پیچی از خداوند را در تو ایجاد
نکند؛و چنان از خداوند بترس،که تو را از رحمت خداوند نا امید نکند.
...................
دانی از زندگی چه میخواهم؟
من تو باشم ؛ تو!
پای تا سر تو!
زندگی گر هزار باره بود،
بار دیگر تو!
بار دیگر تو!
فروغ


