کلام بزرگان:
امیرالمومنین علی علیه السلام:
اگر به آنچه میخواستی نرسیدی ، از آنچه هستی نگران مباش.
.............................
مزرعه های طلایی گندم!
نشسته بود و غزل میچکید از دهنش
به یک اشاره هوا پر شد از بهار تنش
کسی که نرم و سبک،مثل خواب می آمد
و می تپید دل من به شوق آمدنش
نگاه کرد به چشمم،قصیده جاری شد
وغیردل نشنید آنزمان کسی سخنش
چنان زلال که گاهی نمی شود فهمید
که چشم اوست و یا چشمه،وقت زل زدنش!
چنان لطیف که حتی نسیم لازم نیست
به یک نگاه می افتد به پیچ و تاب؛تنش
شبیه مزرعه های طلایی گندم
که یک معاشقه ماندست تا درو شدنش!
...
گرفته است دل من.../ هوای پیرهنش
خدا کند که نگیرد کسی ز دست منش...
ج.ن.گلستانی
خدایا!
وقتی تو نیستی،
نه هستهای ما چونان که بایدند؛
نه نیستها...
پس با تدبیر خودت مرا ازتدبیر خودم بی نیاز کن.
سلام
اومدم تو حرمت قلبمو با صفا کنم
کفتر دل و آوردم حرمت هوا کنم
دست بکش روی سرش که پر شکسته اومده
از را ه دور اومده ؛ غمگین و خسته اومده
اومده بشینه روی گنبدت جون بگیره
تا بهش نگاه کنی غصه ها پایون بگیره
من غریبم آقا جون مبادا تنهام بذاری
رفیقاتو ببری اما منو جام بذاری!
به خونت پناه آوردم که پناهم تو با شی
دلمو جلا بدی چراغ راهم تو باشی
پشت این پنجره هی قول شرف دادم آقا-
که دیگه ول نکنم دستمو از دست شما!
بچگی می کنم و یادم میره خونم کجاست
یا میدم دست غریبه دلی که مال شماست
.
.
.
توبمو صد بار دیگه هم اگه که بشکنم
کفتر خونگیتم از اینجا دل نمی کنم
ج.ن.گلستانی(ریحانه)
..........
زود بریم سر اصل مطلب...
و اما بعد...
خیلی وقت پیش قول داده بودم این داستانو بنویسم...
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر،شیر!
یه روزی روزگاری یه بقالی میخواست بره یه جایی...!!!
مغازه رو سپرد به طوطیشو رفت.
طوطی هم نامردی نکردو همه جا رو ریخت به هم!
بقال تا اینو دید حالش گرفته شد و یه مشت کاری زد تو سر طوطی؛
طوطی بیچاره کچل شد!
یه روز یه قلندر میاد تو مغازه، طوطی میبینه که اونم کچله ؛
خوشحال و شنگول میشه و میگه منم قلندرم...!!!
آخه قلندرها سرشونو به اصطلاح چهار ضرب میکنن
(همه موی سر و صورت رو میزنن!).
اون وقت بقال حالشو میگیره و میگه :
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر،شیر!
...
کلام بزرگان:
امیرالمومنین علی علیه السلام:
خدای سبحان طاعت را غنیمت زیرکان قرار داد؛آنگاه که مردم ناتوان کوتاهی کنند.
عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم
........
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
حافظ
.............
کلام بزرگان:
شکیبایی دو گونه است؛
شکیبایی بر آنچه خوش نمی داری و شکیبایی درآنچه دوست می داری.
«امیرالمومنین علی علیه السلام»
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
از بس که دست میگزم و آه می کشم
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می سرود
گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش
کای دل تو شاد باش که آن یار تند خو
بسیار تند روی نشیند ز بخت خویش
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویش
وقت است کز فراق تو و سوز اندرون
آتش در افکنم به همه رخت و پخت خویش
ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام
جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
حافظ
کلام بزرگان:
بدترین دوست آنست که برای او به رنج و زحمت افتی!
(امیر المومنین علی علیه السلام)
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زدو با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
بداغ بندگی مردن بر این در
به جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبیب من بپرسید
که آخر کی شود این ناتوان به
...
(حافظ)
کلام بزر گان:
قفل :
با داستان سرایی کارهایتان را توجیه میکنید و به خودتان دروغ می گویید.
کلید:
با خود صادق و رو راست باشید.ازداستان سرایی اجتناب کرده و ذهنتان را با واقعیتها متمرکز
سازید.مادام که نپذیریم به خطا رفته ایم هیچ چیز عوض نمیشود. قدرت لحظه حال را درک کنید
و به نیروی اکنون چنگ بیندازید و بی درنگ کاری صورت دهید.« آنتونی رابینز»
بیچاره آهویی که صید پنجه شیریست!
بیچاره تر شیری که صید چشم آهوییست!
راستیما! بالاخره بیچاره آهو یا شیر؟؟؟!!!
ولی بهتره وارد سیاست نشیم :-)
بریم سر اصل مطلب...
این بار کوتاه اما خواندنی تر از همیشه:
البته با اجازه؟!
کلام بزرگان:
دنیا قصه است.قاف آن به غین تبدیل شد ؛ شد غصه!
قصه نه شادی دارد نه غم!
شادی دنیا زود گذر است.
دنیا برای شادی نیست...(فریدون بردبار)
سخن بزرگان:
باید با قلب پاک وبی غرض نگریست تا همه دنیا رازیبا دید.(فریدون بردبار)
...........................................................
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگر گون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگر آه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب مار ا بفریاد دف و نی بخش
که ساز شرع زین افسانه بی قانون نخواهد شد
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
کنار وبوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ
که زخم تیغ دلداراست ورنگ خون نخواهد شد
(حافظ)
........................................................................................
و یه شعر ناتموم دیگه...
این جرئه را به عشق شما نوش میکنیم
با آن چه شعله هاست که خاموش میکنیم
هی توبه پشت توبه از این اشتباه ها
هر چند زود زود فراموش میکنیم...
ج.ن.گلستانی(ریحانه)
بقیش طلبتون...
سلام
یک نفر باز صدا زد سهراب!...
یادمان باشد ...یادشان باشیم...
سخن بزرگان:
اگر جواهررا درسرب گذارند ارزش آن کم نمی شود ،ولی فاعل موردنکوهش قرار
می گیرد.(کلیله و دمنه)
«سنگ بیهوده اگر کاسه زرین شکند
او نیفزاید و از قیمت زر کم نشود»
و اما بعد...
زبان سرخ،سرسبزمیدهد بر باد...
این جوری تعریف کردن که :
سلطانی خوابی دید و معبران را جهت تعبیر فراخواند .
اولی آمد و خواب را که شنید گفت:
سرورم!تعبیر خواب شما چنین است که همه خاندانتان پیش از
شما میمیرند.
سلطان را سخت بد آمد و خشمگین شد و گفت:
چطور جرات کردی خواب مرا این چنین تعبیر کنی؟؟؟
گردنش را بزنید!
بعله...گردنش را زدند.به همین سادگی.
سلطان رو کرد به دیگر معبر و گفت : خب؟!؟!
شنیدی خوابمان را...تعبیر چیست؟
او که ماجرا را دیده بود تعظیمی کرد و گفت :
قربان تعبیر خوابتان این است که طول عمر اعلیحضرت بیش از دیگر
اعضای خاندانشان است .
سلطان را سخت خوش آمدو دستور داد هر چه خواست معبر است
برایش فراهم کنند.
و این چنین میشود که :
زبان سرخ، سر سبز را بر باد میدهد.
خلاصه مواظب زبونمون باشیم.
پست بعدی انشا الله:
یه وقتایی می گیم «هر گردی گردو نیست».این عبارت هم همین معنا رو در پی داره.
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر ،شیر!
..............................................................................................
یادمان باشد حرفی نزنیم ،به کسی بر بخورد...شاد باشید.
ج.ن.گلستانی(ریحانه)


