سلام
چشم...
خواهش نیاز نیست.
***
در دفترم بهانه آغاز می کشم
تا چشم صبح پنجره ای باز می کشم
آرام باش ای دل افتاده از نفس
دارم برای بال تو پرواز می کشم
پرواز کن که از قفست تنگ تر شدی
سازت شکسته است و بدآهنگ تر شدی
یک روز مثل چشمه روان بودی و زلال
از صخره های سخت دگر سنگ تر شدی
پرواز کن که یک نفر ازراههای دور
دل تنگ توست ...چشمه ای از باغهای نور-
در انتظار تا بروی پشت پنجره
هر لحظه خاطرات تو را میکند مرور
یادش نمیرود که تورا دیده بارها
اشک تو را شبیه گلی چیده بارها
در خواب ،چشمهای تو را پشت پنجره
آن مهربانتر از همه، بوسیده بارها
غافل نبوده از تو که غافل نشسته ای
غافل نبوده از تو که غمگین و خسته ای
او مرهم شکستگی بالهای توست
با اینکه بارها دل او را شکسته ای
هر روز پشت پنجره در انتظار توست
ای بیقرار!!! آینه ای بی قرار توست
نوری درون پنجره تا بی نهایت است
باغ خزان گرفته بیا ...!این بهار توست
(ریحانه-ج.ن.گ)


