تبليغاتX
شاعران پروازی

شاعران پروازی

کاش لحظه ها تکرار دوباره با تو بودن بود
من وترنم و ...

 

به هر که همسفر ما شود سلام سلام

 

به هر که  دل به سخن میدهد  درود درود

 

این پست طولانیه .

 

اما باید بگم من میرم و حالا حالا نمیام.

 

باور کنید خیلی گرفتارم.

 

ممنونم از همه شما نازنینها که به من سر میزنید.

 

وقتی بحث شیرین میشه که یه دوست  خوب هم به جمع اضافه بشه.

 

 

بگم ایشون اسمشون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بگم؟

 

بگم؟

 

خودتون بخونید...

 

یه استعداد نهفته شکوفا شده...

 

درخشیده...

 

مثل یه ستاره تو شب تاریک...

 

مثل خورشید...

 

خب دیگه بسه زیاد تعریف کنم متوجه میشید.

 

ادامه این  ماجرا با همراهی این  دوست مهربون

 

 و خوش آمد گویی من آغاز شد:

 

 

آن کس که تازه میرسد از راه یار  ماست

 

آن چلچراغ نیمه شب آن ماه یار ماست

 

ای گل غم سیاهی شب  را به دل مگیر

 

چون آفتاب گرم سحرگاه یار ماست

 

من

 

 

بعد ترنم داد مخالفت سر داد وبا شوخی وبی تعارف این طور سرود:

 

مخم مثل مدارس بسته تعطیل

 

و با بی شعریم این کیف تکمیل

 

جناب بردبار شرمنده اما

 

دوبیتی تان به بازی گشته تحمیل!

 

ترنم

 

خب تازه وارد معرفی شد.

 

منم در جوابش نوشتم:

 

این تازه رسیده گر که تحمیل شود

 

باشد که چرند نامه تعطیل شود

 

هر چند قشنگ مینویسیم اما

 

بگذار گروه شعر تکمیل شود

 

من

 

اینجا بود که تازه وارد خودش به کار افتادو

 

 حال من  وترنم رو یه جا گرفت:

 

سما بر سنگ خارا تیشه می زد

 

یکی در بزم ما هم شیشه میزد!

 

به یزد وطوس کار از تیشه میرفت

 

یکی بر سر یکی بر ریشه میزد

 

فریدون

 

همین جا برای این که تازه وارد رو با اسم کوچک معرفی کردم

 

از  ایشون عذر می خواهم.

 

اما بازی ما خانم و اقا نداره. خودمونیه.

 

من که حالم درست و حسابی گرفته شده بود  نوشتم:

 

دل گرفتار آهمان کرده

 

تازه وارد تباهمان کرده

 

دست اگر  روی دست بگذاریم

 

بچه  تهران سیاهمان کرده

 

من

 

ترنم هنوز به عمق فاجعه پی نبرده بود و جواب نمیداد.

 

من نوشتم:

 

همتی کن سما(ترنم) کچل نشویم

 

مهره رو کن گلم مچل نشویم

 

البته تو مخالفت  کردی

 

تا گرفتار این هچل نشویم!

 

من

 

بعد یه نفر از اون میونه پیدا شد که میخواست حال منو بگیره

 

منهم از ایشون خواستم اگه میتونن با شعر جواب منو بدن.

 

و چون نتونستن.....نوشتم:

 

دردر گاه شعر شعر فقط پاسخ من است

 

این تن تـ تن نه ،جنگ دو تا تن و یک تن است

 

حالا بخواب دختر شیرازی عزیز

 

این بزم اختصاصی اصحاب این فن است

 

من

 

خب.تا اینجا که خیلی خوب بود.

 

از این به بعد من آدم خوبه بودم.

 

سما( ترنم)ضد ارزش بود.

 

فریدون گرفتار رفیق ناباب شده بود .والا خودش خوب بوداااا.

 

باز هم  برای این که اسم کوچک نوشتم ببخشید.

 

حتی غزل علاج دل پاره پاره نیست

 

در آسمان که ماه نباشد ستاره نیست

 

هی پا به پا نکن گل من زودتر بیا

 

«در کار خیرحاجت هیچ استخاره نیست»

 

من

 

 

ولی جواب نیومد چون برای همون دختر شیرازی عزیز نوشته بودم

 

و اون هم بلد نبود جواب بده.حالا بعد جوابشو مینویسم.

 

البته تقلب رسونده بودن.

 

سما (ترنم)که از ضربات تهرانیه در روز قبل زخمی بود. نوشت:

 

تو را مانند طبعت ول سرودند

 

به جای گوشهایت دل سرودند!

 

برای اینکه هر شعری نگویی

 

برای بچه ها فلفل سرودند

 

ترنم

 

و تهرانی بی کار ننشست:

 

شهابی از گل یزدی گذر  کرد

 

به طوسی تیرگی را خون جگر کرد

 

چرا دیگر نمی خندی به رویم

 

اهان!تهرانی ما هم خطر کرد

 

فریدون

 

و از من جواب خواست.من هم نامردی نکردم و نوشتم:

 

من خلق شدم عزیز تا گل بدهم

 

یا سایه شوم برات یا گل بدهم

 

با خلقت من خدا صبوری آمیخت

 

تا پاسخ هر گلوله را گل بدهم!

 

من

 

نتیجه رو داشته باشید:

 

جمیله چون سمانه ناز داره

 

درون دیدگانش راز داره

 

نگفته می نهد دست بر سر من

 

دل او با دل من ساز داره

 

فریدون

 

این یعنی ای ول.یعنی ای جمیله  ناقلا.یعنی ما رو دست به سر کردی

 

 واز این حرفا دیگه.

 

و این هم جواب شعر استخاره من که با تاخیر بالاخره رسید.

 

البته مشکل از خطوط ارتباطی بود:

 

دلم از بس که کرده استخاره

 

نخ تسبیح او شد پاره پاره

 

برای من که غمگینم همیشه

 

جمیله با سما فرقی نداره

 

فریدون

 

یک آسمان ستاره خاموش قلب من

 

یک باغ غنچه های غزل پوش قلب من

 

فرقی ندارد این که منم یا ترنم است

 

وقتی ز یاد توست فراموش قلب من!

 

من

 

برو قلبت به زنجیر جنون است

 

پریزاد و ترنم در فسون است

 

اسیر این سیه کارانم ای مرگ

 

شتابی کن که دیده غرق خون است

 

فریدون

 

هر حرف تازه هر غزل ناب مال توست

 

هر شعر عاشقانه بی تاب مال توست

 

ای گل ! خدا تورا به زمین هدیه داده است

 

غمگین مباش، چشمه مهتاب مال توست

 

من

 

خب تا همین جا داشته باشید بسه.

 

خسته شدید؟

 

نه بابا

 

شما هم میتونید اگه با جنبه هستید بیاید.

 

اما رییس میتی کمان(ترنم) باید اجازه بده.

 

و داداش ارشد باید تایید کنن.

 

در پناه حق

+نوشته شده در دوشنبه 25 تیر1386ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
وقتی سما مشهد بود...

 

سلام.

 

دلم میخواد به همه شما مهربونها سر بزنم.اما...وقت ندارم!

 

ممنونم از همه شماکه به من سر زدید و سر میزنید.

 

امیدوارم مهربونیهاتون روبتونم جبران کنم...

 

یا حق

 

حالا ادامه ماجرا ی من وترنم.

 

عاشقانه ها:

 

باید که به جنگ با خودم برخیزم

 

من خون خودم را به خدا میریزم

 

این هیکل ریزه را به کشتن دادم

 

تا مز مزه ام کنی بفهمی تیزم

 

ترنم

 

تنگ است دلم، دلم برایش تنگ است

 

از من تا او هزارها فرسنگ است

 

نه شاخه گلی ؛نه نامه؛ نه پیغامی!

 

شاید دل یار نازنین از سنگ است

 

من

 

به دور از تو به دور از ناز چشمت

 

دلم یک شهر مرده شهر اموات

 

خلاصه حس و حالی هم نمانده

 

نه حس شعر نه این امتحانات

 

ترنم

 

اینجا مشهد...شما؟ ببخشید مرا!

 

عاشق شده ام؛ عاشق چشمان شما

 

دوری از من و باورم نیست هنوز

 

دلتنگ شدم عزیز من. زود بیا

 

من

 

راستش به اینجا که رسیدخودباوریمون شدت یافت و......این شد که می خونید:

 

از عشق به زیبایی خود لبریزم

 

هی عشوه برای شعرها میریزم

 

دستی که مرا بافت همان دست خداست

 

من فرش هزار شانه تبریزم

 

ترنم

 

ای فرش هزار شانه تبریزی!

 

بیهوده به شعر ناز می آمیزی

 

من خورشیدم زمین سزاوارم نیست

 

ای خاک نشین تو پیش من ناچیزی

 

من

 

هی خیره به من شدی که خامت گردم

 

با فکرو خیال و غم سرابت گردم

 

هی سیخ شدی طعنه شدی عیبی نیست

 

من نذر نموده ام کبابت گردم

 

ترنم

 

مو قربون دوتا چشم سیاهت

 

بنازم قد وبالا روی ماهت

 

نمیرم زنده باشم تا دوباره

 

گره خور شه نگاهم با نگاهت

 

من

 

به خاطراینکه شعرلهجه داشت و ترنم از پس خوندنش برنیومد،

 تصمیم قاطع گرفت که از عشق به من دست برداره.

 

این بود که دلم شکست و نوشتم:

 

صید دل تو به دام نتوانم کرد

 

با دانه حیله خام نتوانم کرد

 

آهوی چموشست به جز صحبت عشق

 

با هیچ وسیله رام نتوانم کرد

 

من

 

ادامه دارد...

+نوشته شده در یکشنبه 17 تیر1386ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
وقتی سما مشهد بود...

 

سلام.

اینایی که میخونید تراوشات ذهن خلاق و احساس لطیف من و سما(ترنم)جونه.

 

اولش با یه دوبیت از ترنم شروع شد و این بازی ادامه داره.

 

حالا براتون بخش اولش رو مینویسم.با ما همراه باشید با این بازی کلامی شیرین.

 

خالی از لطف نیست.

 

یه خورده توضیح لازم داره.اینکه ما پارک رفتیم و پیتزا خوردیم.

 

 بعد هم رفتیم حرم پیش امام رضا یه دلی ازغم در اوردیم.والبته برای عزیزمون جوک گفتیم!

 

جاتون خالی...

 

زیر هر کدوم نوشته (من) من زحمت نوشتنش رو کشیدم و هر کدوم نوشته( ترنم )کار ترنمه.

 

ماجراهای من و ترنم

 

نو شتم بحث پیتزا رو گرفتی؟

 

بشین اونور یه کم جا رو گرفتی

 

یک و نیمه شبه آقا پلیسه

 

خدا خیرت بده مار و گرفتی

 

ترنم

 

 

خیال چشمهایم دیدن توست

 

لب من تشنه بو سیدن توست

 

پلیس و پارک و پیتزا رو ولش کن

 

عزیز من مهم خندیدن توست!

 

من

 

 

 

پلیس شهرتون لجباز یه دنده

 

دیدی هی گیر میده به تو به بنده؟

 

با هم رفتیم حرم هی گریه کردیم

 

میگم یه جوک بگو آقا بخنده!

 

ترنم

 

 

 

عسل میریزه از لبهای تو گل

 

دل من داغه از تبهای تو گل

 

نمیترسم اگر که با تو باشم

 

دلت خورشیده تو شبهای تو گل

 

من

 

 

 

به اینجا که رسید برای هم دلتنگ شدیم و یه کمی برای هم خالی بستیم!

 

و این بار من شروع کردم

 

 

دل ما را سر و سامان شدی تو

 

کویر تشنه را باران شدی تو

 

شب تاریک و بیم موج و ...جانم!

 

نبینم راهی تهران شدی تو

 

من

 

 

 

فدای قد رعنا چشم مستت

 

بگیر دستامو محکم توی دستت

 

چه خوشگل می سرایی نازنینم!

 

بنازم ذوق ای ول ناز شستت!

 

ترنم

 

 

 

غزل بانوی من ماتم نگیری

 

بغل زانوی خود از غم نگیری

 

نوشتم کم میارم پیش طبعت

 

ولی شعرم رو دست کم نگیری

 

من

 

 

 

این ماجرا با یه سری شعرهای عاشقانه که پیرو خود باوری من و ترنم

 

 از ذهن سر شار از عشق به خویشتن ما دو تن سر چشمه گرفته ادامه داره.

 

حالا اگه این پست با استقبال شما مواجه شد ادامه میدیم.

 

لازم به ذکر است که ترنم عزیز در سرودن دوبیت یا همون دوبیتی ید طولایی داره.

 

این داستان ادامه دارد

یا حق.....

 

+نوشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |