تبليغاتX
شاعران پروازی

شاعران پروازی

کاش لحظه ها تکرار دوباره با تو بودن بود
سلام

امیرالمومنین علی علیه السلام:

با نرمخویی به هدفها رسند.


غررالحکم/ج1/ص480


....................................


دلم خود را به نیش غمزه ای افگار می خواهد


شکایت دارد از آسودگی ؛ آزار می خواهد


بلا اینست کاین دل بهر ناز و عشوه میمیرد


ز نیکویان نه تنها خوبی رخسار می خواهد


دل از دستی بدر بردن نباشد کار هر چشمی


نگاه پر تصرف غمزه پرکار می خواهد


بود آهو که صیادش به یک تیر افکند در خون


دلی را صید کردن کوشش بسیار میخواهد


غلامی هست وحشی نام و می خواهد خریداری


به بازار نکو رویان که خدمتکار می خواهد


وحشی بافقی




..............................


زمان؛


از همه شما ممنونم که با همراهیتون انگیزه نوشتن به من میدین و با عث می شین با همه گرفتاریام بیام و بنویسم. و ببخشید اگه به خاطر همین گرفتاریا یه کمی تاخیر دارم...


و اما بعد...


باید بگم قصد این که این بحث رو یه روزی یه جایی ببندیم نداریم.فقط یه گپ دوستانست . یه کمی فکر میکنیم...همین.فقط یه کمی فکر!

برای دوستانی که معتقدن این حرفای کتابی تکراریه باید بگم اینا نتیجه کار خودمه نه رونوشت کتابا.همه ما میدونیم که آدمها کلیشه نیستن که برای همه اونها یه نسخه بپیچیم.اما بعضی چیزا برای همه هست...هر چند بازهم کاملا یکسان نیست.مثل همین زمان.


حرفهای شما:


دلدار:

کلا ادم بدون هدف مثل کسی میمونه که اگر توزندگی همه چیزم داشته باشه باز چیزی نداره چون به هر مرحله از موفقیتم که برسه باز انگار به جایی نرسیده واصلا براش فرقی نمی کنه که کجا بوده و الان کجا هست ومی خواد به چه جایی برسه.و اما زمان مثل اب رفته است که دیگه بر نمی گرده...


آتناااا:


تعیین اهداف بستگی به معیار ها و چشم اندازهایی داره که هرکسی توی زندگیش ترسیم میکنه باید اهداف رو اولویت بندی کنیم اهداف رو سلسله مراتب تقسیم کنیم یعنی اهداف کلی رو ریز و خرد کنیم تا زودتر به نتیجه برسیم باید دستیافتنی باشن و برای رسیدن به اونها زمان بندی کنیم و مشخص کنیم که برای رسیدن به هدف x مثلا تا این مدت زمان داریم در ضمن باید برنامه ریزی و درایت و آگاهی رو هم چاشنی این کارد کرد


رها...:

به نظر من مهم ترین امر و مرحله اراده است. یک آدم بی حوصله یا هر چیز دیگه ای هر چقدر هم برنامه بریزه ولی تو کارش مصمم نباشه تو همون مرحله ی اول درجا میزنه.
گرفتن یک تصمیم و به یقین رسیدن مهم ترین امره برای از دست ندادن زمان.
برای هدفمند بودن باید اولش امید به آینده و زندگی داشته باشی


نوای دل(سوگند):

برای هدفمند بودن اول باید توانایی های خودمون رو بسنجیم.


همسفر:

اول از هرچیز باید اعتماد به نفس و ایمان به انجام هر هدفی رو توی وجود خودمون تقویت کنیم...


دختری از جنس باران:

درست استفاده کردن ما بستگی به این داره که از قبل چه برنامه ای واسه زمانت داشتی و با چه هدفی می خوای پیش بری...اولین مانع پیشرفتمون به نظر من خودمون هستیم اگه ما اراده داشته باشیم...

فکر کنم یکی از راهاش این باشه که اگه هدفمون تو دراز مدت به تحقق می رسه اونو به چند تا برنامه کوتاه مدت تقسیم کنیم تا پله پله وبا نهایت موفقیت و بدون اتلاف وقت بهش برسیم .

یا اینکه در راه رسیدن به هدفمون مسیری رو انتخاب کنیم که بدونیم درصد بالایی رو تو موفقیتمون داره و همین طور بی برنامه یه مسیر رو انتخاب نکنیم.
و اینکه از تجربه ی کسانی که قبلا این راهو رفتن استفاده کنیم .


توحید پرست:

زمان مثل چاقو و اسلحه س . 2 کاربردداره:با آگاهی از اون و عمل به قول شما هدفمند می توان به بالا رفت یا به پایین...می توان زندگی خلق کرد و مهربانی و می توان مرگ آفرید و ناراحتی


کاکو شیرازی:

امام علی می فرماید المومن کیض
زیرک بودن در زمانه



حدادزاده:

ما محدود زمانیم و اون مهمترین بخش زندگی ماست، چون ما رو محدود به خودش کرده، وقتی هم که رفت دیگه از روبه رو نمی تونید ببینیدش، رفت که رفت.
اما نباید فراموش کرد که اغلب یه فرصت جدید پیدا می شن، اگر مثبت نگر باشیم و فرصت طلب.


فانی:

زمان امری نسبی است و فقط با حرکت بوجود می آید ولو حرکت جوهری باشد

به نظر حقیر بهترین راه بهره بردن از زمان، زندگی در زمان حال است...


شمس پرنده:

زمان چیزی نیست جز یک قرار داد که انسانها برای یکی از ضعفهای عمده خودشون ساختن تا ابدی بودنشون آزارشون نده


محمد:

زمان ...؟ رفتنی که دیگر برگشتنی نیست ... کاش نمی رفت .


عالمین:

اگر بدانیم که زمان از حرکت مکان بوجود می اید پس باید بدانیم در بعد مکان بودن استفاده از فرصتهای است که اتفاق افتاده.پس بحث بر سر این خواهد بود که چه کسی بهتر از این اتفاقها استفاده می کند .


.............


خب!


خیلی عالی بود. شما خیلی از حرفهایی که من میخواستم بگم رو گفتید.


بیشتر شما به هدفمند بودن تاکید داشتید.چندتا نظر خوب دیگه هم این بود که به اندیشه و هوش آدم اشاره داشت ...


طولانی شد نه؟


پست بعدی جمع بندی مطالب رو مینویسیم انشاالله...

خوبه که خودتون بهترین نظر رو هم انتخاب کنین...


یا علی



+نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
سلام
امیرالمومنین علی علیه السلام:


ساعتها غارتگر عمرهاست.

غررالحکم/ج1/ص487/شماره2/3761


............................


آمدی با تاب گیسو تا که بی تابم کنی


زلف بر یکسو زدی تا غرق مهتابم کنی


آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من


خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی


رفتی از پیشم که دور از چشم خود تا نیم شب


با نوای لای لای گریه ها خوابم کنی


سهیلی


.................................


و اما زمان:


سلام و ممنون از اینکه توی این بحث شرکت کردید.


من هم با نظرات شما تا حد زیادی موافقم.


بحث رو ادامه میدیم تا یه راه خوب برای در بند کردن زمان پیدا کنیم.

برای این منظور اصل توجه رو میزاریم روی موضوع هدف:


1- هدفمند بودن سرعت تصمیم گیری را بالا می برد.


2- برای انتخاب هدف باید یک مبنای درست و دقیق در نظر بگیریم.


3-باید از شاخه به شاخه شدن و توجه به حاشیه ها که باعث اتلاف


وقت و انرژی است بپرهیزیم.


4-برای رسیدن به هدف و ایده آلها باید مبنای زندگی مادی و معنوی


یکی باشد.


5-... حالا نوبت شماست...


چه جوری هدفمونو تعیین کنیم تا زمان از دستمون نره؟؟



یا علی




+نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
سلام


امیرالمومنین علی علیه السلام:


آشنا ترین مردم به وضع زمانه کسی است که از پیش آمدهای آن شگفت زده نشود.

غررالحکم/ج1/شماره5.3764


........................


دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست


کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست


گلگشت چمن با د ل آسوده توان کرد


آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست


ازآتش سودای تو و خار جفایت


آن کیست که با داغ نو و ریش کهن نیست


بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست


اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست


در حشر چو بینند بدانند که وحشیست


آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست


وحشی بافقی


.....................................................................................................................


برای دوستان پر وپا قرص وبلاگ:

اول این که همه دوستان که همیشه منو با حضور مهربانشون شاد

کردن لینک شدن.اگر لینکشون نبود به من اطلاع بدن لطفا.

دوم اینکه به پاس حضور همیشگی شما میخوام برای این که

زمانتون بیهوده توی این وب از دست نرفته  باشه یه موضوعی رو پی

بگیریم باهم...


زمان


لطفا نظرتون رو در باره زمان بگید.


چی هست؟


چطور میتونیم درست ازش استفاده کنیم؟


چه چیزایی مانع پیشرفت ما میشه؟


.............

یه روزی این موضوع رو آقای بردبار (مدیر محترم وبلاگ مهمانخانه)مطرح کردن و من مطالبی که به نظرم میرسید رو نوشتم و به ایشون تحویل دادم و ایشون هم بعد از کلی سین و جیم کردن من اونو تاییدش کردن.حالا میخوام همونو ادامه بدیم.چون زمان مهمترین بخش زندگیه ماست...یا ما بخشی از اونیم؟؟


پس لازمه همه چیزو در موردش بدونیم.

بعضی از دوستان من اون مطالب رو به صورت مکتوب دارن.از شما که به من سر میزنید هم میخوام به این موضوع فکر کنین و نظرتونو بگید.

با اجازه من شروع میکنم...


برای شروع باید بدانیم،


برای مطالعه هر چیز باید ابتدا آن چیز و ابزار مربوط به آنرا شناخت.


بعد از شناخت ،


یه سری چیزها هست که به ما کمک میکنه که از زمان کمال

استفاده رو ببریم.

مثلا:

1-داشتن برنامه هدفمند با اولویت بندی صحیح

2-همسویی حرکات با هدف

3-مطالعه و تفکر مناسب و جهت دار

4-ابتکار عمل و خلاقیت در مواجهه با حوادث غیر مترقبه

5-... نه دیگه...فعلا بسه !


حالا بگید ببینم اینا رو قبول دارین؟


نظرتون رو در مورد این مطلب بگید


ممنونم


یا علی

+نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |


امیر المومنین علی علیه السلام:


بدی را ازسینه دیگران،با کندن آن از سینه خود، ریشه کن نما .

نهج البلاغه/حکمت178


.................................



لطف پنهانی او در حق من بسیار است


گر به ظاهر سخنش نیست سخن بسیار است


فرصت دیدن گل آه که بسیار کم است


وآرزوی دل مرغان چمن بسیار است


دل من در هوس سرو سمن رخساریست


ورنه بر طرف چمن سرو و سمن بسیار است


یا رساقی شد و صد توبه به یک حیله شکست


حیله انگیزی آن عهد شکن بسیار است


وحشی از من مطلب صبر بسی درغم دوست


اندکی گر بودم صبر زمن بسیار است 


وحشی بافقی



+نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
سلام


امیر المومنین علی علیه السلام:


مبادا سرگرم کننده ای تورا از کار و عمل برای آخرت سرگرم سازد که زمان کوتاه است!

غررالحکم/ج1/شماره78.168


............................


گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه شبی میکشم از پنجره سر

افسوس که خورشید شدی تنگ غروب

اندوه که مهتاب شدی وقت سحر


فریدون مشیری


*********************


پنبه دزد


یه روزی روزگاری یه جایی دزدی شد!


بنده خدا هر چی پنبه تو انبارش بود دزدیده بودن!


رفت و به حاکم شهر شاکی شد.


حاکم یا قاضی مردمو جمع کرد تو میدون و گفت :


من میدونم دزد پنبه ها کیه!!


خودش بیاد و این ماجرا رو تموم کنه.


اما هیچ کس پا پیش نذاشت.


این باز قاضی گفت:


من دارم دزد پنبه ها رو میبینم.


یه کمی از پنبه هایی که دزدیده چسبیده به ریشش!!


تا اینو گفت یکی از اهالی دستشو کشید به ریشش.


قاضی طلبیدشو گفت :


جلدی برو اموال این بابا رو بیار بده بهش.


این جوری میشه که وقتی ماجراهای این چنینی پیش میاد


و  یکی هول برش میداره میگن:


پنبه دزد دستی به ریشش میکشه!


...............................


یا علی

+نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
سلام


امیر المومنین علی علیه السلام


مردم سه دسته اند؛

دانشمند الهی ، و آموزنده ای بر راه رستگاری و گروهی که مثل پشه هایی

که دست خوش باد و طوفان هستند و همیشه سرگردانند که به دنبال هر

سروصدایی می روند و با وزش هر بادی حرکت میکنند.نه از روشنایی دانش

نورگرفتند و نه به پناهگاه استواری پناه گرفتند.

نهج البلاغه/حکمت147


.............................



من آن مرغم که افکندم به صد دام بلا خود را


به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را


نه دستی داشتم بر سر نه پایی داشتم در گل


به دست خویش کردم این چنین بی دست و پا خود را


چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم


که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را


گر این وضع است میترسم که با چندین وفا داری


شود لازم که پیشت وا نمایم بی وفا خود را


چو از اظهار عشقم خویش را بیگانه میداری


نمی بایست کرد اول به این حرف آشنا خود را


ببین وحشی که در خوناب حسرت ماند پا در گل


کسی کو بگذراندی تشنه از آب بقا خود را


      

وحشی بافقی


+نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |
سلام


امیرالمومنین علی علیه السلام:


میوه اندرز دادن ، بیدار شدن است.

غررالحکم/ج2/ص547


...................................


ریشه در خاک دارم


هنوز ایستاده ام اگر چه برگهایم زرد باشد...


سلام


با من بمان اگر چه بی من!


با من بمان ...


تکرار لحظه هایی باش که برف بی ملاحظهء دستهای سردم می بارد...


وتو از لا به لای خاطراتی دور می آیی با نگاهی به گرمی آفتاب  ...



«خدا کند که نبینم غم نگاهت را...»


«خدا کند که نبینم تو را به حال خودم...»








+نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعتتوسط ریحانه (ج.ن.گ) |